باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

یکی بود یکی نبود

1392/4/30 17:45
نویسنده : میم
625 بازدید
اشتراک گذاری

                                                                                                           زیر گنبد کبود
روبه روی بچه ها
قصه گو نشسته بود
قصه گو قصه میگفت
از کتاب قصه ها
قصه های آشنا
قصه باغ بزرگ
قصه گل قشنگ
قصه شیر وپلنگ
قصه موش زرنگ
آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست
زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست…

نمیدونم چقدر یادتونه یا اصلا براتون مهم هست یا نه ولی من تمام کارتونها ، آهنگهای بچگی هامو واسه باران میخرم و دانلود میکنم که شاید توی این عصر آهن و کامپیوتر دخترم بتونه مثل قدیمای ما ، کودکیهامون ، ساده باشه و عمیق بیاندیشه و براحتی از کنار خیلی چیزها رد نشه . شاید بتونم ذره ای از اون فرهنگ رو براش بازسازی کنم . حالا وقتی این آهنگ (تیتراژ این برنامه ) رو براش میزارم بی اختیار اشک تو چشمم جمع میشه نمیدونم انگار خیلی چیزهاست که از دست رفته . عزیزکم کاش میتونستم فقط یه روز توی شهر خوب قصه ها مهمونت کنم تا بفهمی از چه حسی حرف میزنم حسی که برای خودم هم دیگه تکرار نمیشه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (21)

مامان پرهام
30 تیر 92 18:55
عزیزم منم کاملا موافقم.توی دوره بن تن وباب اسفنجی من دلم واسه خونه مادر بزرگه تنگه
مامان پرهام
30 تیر 92 20:42
سلا عزیزم منم باهات حسابی موافقم.توی دوره بن تن وباب اسفنجی دلم برای خونه مادر بزرگه تنگه
هدا مامان ماهور
31 تیر 92 12:07
موافقم عزیزم دلم برای اون پاکیها و سادگیها تنگه خیلی زیبا بود
مامان هستی شرین زبون
1 مرداد 92 1:25
موافقم , خوندن این شعرا چه حااالی به آدم میده. حس های خوب وقتی میرن تازه آدم دلتنگشون میشه, این دلتنگی ها شاید نذاره حواسمون به حس های خوب آلان جمع باشه. کودکی و دوران خیلی خوشش تموم شده, با یه چشم به هم زدن ... لحظه هات همیشه شاد. . کتاب "یادتونه؟!!..." رو دیدی؟ (مروری برخاطرات مشترکبچه های ده شصت) خیلی باحاله. آدم اونو می بینه اصلا یه حالی میشه که نگو...
مامان ساینا
2 مرداد 92 1:53
چقدر حسات عمیقا خیلی رو آدم تاثیر میزارن آدمو میبری به اون وقتا منم دلم واسشون تنگ میشه خوبه که بعضی شبکه ها پخش میکنه
شادی
2 مرداد 92 23:16
سلام. خیلی از آشنایی با شما و باران عزیز خوشحالم. توی وبلاگتون حس عجیبی موج میزنه. بازم میام بهتون سر میزنم.
مامان کیاراد
3 مرداد 92 7:06
سلام عزیزم ...مرسی که به ما سر زدید خوشحال میشیم بیشتر پیش ما بیایید...
mamanebaran
5 مرداد 92 8:43
الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یادش بخیر چه عالمی بود کودکیای خودمون مرسی که اونروزا رو برای ون زنده کردی
باران زندگی
6 مرداد 92 1:55
نوستالژی شد... بازم برگشتم به دوران کودکی... یادش بخیر
مامان هستی شرین زبون
7 مرداد 92 1:20
ممنون بابت تبریک. چه جالب تفاهم پیدا کردن با دوستان... نگفتی چه روزی سالگرد عقدتونه, اما من تمام این ماه رو بهت تبریک می گم تا یکش مصادف شه با روز قشنگ زندگیت...
مامان بهداد
7 مرداد 92 10:29
سلام مانلی جان . سلام باران جان. باران عزیزم ماهگرد سه سال و نه ماهگیت مبارک باشه. امیدوارم که در پناه خدای مهربون و زیر سایه پدر و مادر عزیزت همیشه سلامت و شاد و پر تلاش زندگی کنی تولدت مبارک باران گلی
مامان بهداد
7 مرداد 92 10:30
سلام دوستم.بیا خصوصی
مامان بهداد
7 مرداد 92 18:22
سلام مانلی جان. بیا خصوصی تا بهت بگم.
دختر آسمونی
8 مرداد 92 2:22
مانلی مهربون ببخشید که اینقد دیر بهتون سر می زنم. واقعا اینترنت ما مشکل داره. بابت راهنمایی که در مورد کولیک بهمون دادی بی نهایت ممنون.
دختر آسمونی
8 مرداد 92 2:27
عزیزم...چه احساسات قشنگی. ما رو هم بردی به اون دورانو یادش بخیر. خیلی مامان خوبی هستی خوش یه حال دختر گلت.
سوده
11 مرداد 92 15:23
همسر من عاشق این برنامه است البته من فکر کنم اونموقع زیاد نمی دیدمش چون خیلی خاطرم نیست مانلی جون کار قشنگی میکنی من احساس میکنم محتوای برنامه های اون زمان بیشتر بوده حالا برو خصوصی
نوشين مامان آريا
12 مرداد 92 13:36
راست ميگيد مانلي عزيز روزهاي قديم محتوي بيشتر بود و ساده
مامان دو بهونه قشنگ زندگی
20 مرداد 92 0:24
دقیقا منم همین حس رو دارم و خیلی حرص میخورم که بچه هامون اون لذتی رو که ما از دیدن برنامه های کودک میبردیم اونا متاسفانه نمیبرن حتی خاطرات مشترک هم ندارن چون هر کی فیلم دلخواه و شبکه دلخواهش رومیبینه مثل ما فقط دوتا شبکه با یه ساعت مخصوص پخش ندارن
عاطفه مامان الای
27 مرداد 92 2:04
خوش به حالت دوست من که حوشله میکنی خدا برات حفظش کنه تو که به ما یر نمیزنی من اومدم تا تو هم بیایی
خاله ی آریسا
4 شهریور 92 11:19
اومدم باران جونو ببینم برم